ایام عید را چگونه گذراندید.

اون قدیم قدیما که تو سن و سال انشا نوشتن بودم همیشه تو عید دلشوره این موضوع انشا رو داشتم وکل عید رو از دوست و آشنا کمک می گرفتم تا این انشا رو تموم کنم و خیالم راحت بشه ولی الان با داشتن این وبلاگ خودم داوطلبانه می گم که:
تعطیلات عید ای بد نبود ولی برای استراحت کردن هم نبود قبل از عید که همش دنبال خرید و این کارا و دلمون خوش بود که به جاش تو عید حسابی استراحت می کنم و لی زهی خیال باطل. تو عید من ترجیح دادم به مسافرت نرم چون فکر می کردم تو خونه بمونم بیشتر استراحت می کنم ولی..
کل عید مهمون بازی و بعد جارو برقی و دستمال و رایت. آنوشا صبح ها که بیدار می شد مامور ریخت و پاش شده بود و از اینکه تو خونه است و می تونه بره تو اتاقش خیلی ذوق داشت به خاطر همین دائم اسباب بازیاش وسط اتاق بود و من هم مامور جمع آوری بودم.
دیگه اینکه آنوشا خیلی مهمون نواز بود و موقعیکه مهمون می اومد خونمون خیلی ذوق می کرد و زیاد جلوی دست و پای من رو نمی گرفت. حرف زدنش نسبت به قبل عالی شده و حتی می شه گفت بیشتر کلمات رو تکرار می کنه مثلاْ:
مامایی - بابایی-دایی-عمه-خالا(خاله)-بابا حسین-آشا(آنوشا)مهسا-منا-نیتا(نیکا)و...ولی هنوز اسم من رو نتونسته بگه چون اسم من تقریبا برای بچه ها یکمی مشکله(بهاره).
راستی من تو این تعطیلات که بیشتر با آنوشا بودم به این نتیجه رسیدم که خیلی مظلوم و خانومه و اصلا مثل بچه های دیگه اهل دعوا و گیس و گیس کشی نیست و سریع تسلیم می شه.مثلا نیکا دختر عمه آنوشا که ۴ ماه از آنوشا بزرگتر وقتی چیزی دست آنوشا بود می خواست بگیره آنوشا خودش می برد بهش می داد و تازه مرسی هم می گفت.و وقتی من به نیکا می گفتم بده آنوشا خود آنوشا هم دستش رو به طرف نیکا دراز می کرد و هی می گفت آشا آشا.
بچم روز ۱۲ فروردین هم یه سرما خوردگی بدی گرفت که ما نتونستیم سیزده بدر رو بیرون بریم و فقط غروب تو خیابون یه چرخی زدیم و یه محوطه سبزی پیدا کردیم و چند تا عکس از آنوشا گرفتیم و برای شام به یه رستوران که تازه کشفش کردیم رفتیم طبقه پایین این رستوران یه سالن بازی نسبتا خوبی برای بچه های هم سن و سال آنوشا داره که آنوشا اونجا رو خیلی دوست داره .

/ 4 نظر / 20 بازدید
هستی جوجو

ایشاله حالت زوده زود خوب بشه [ماچ]خوشحالم ازاینکه شما هم مثل هستی من مودب و مهربون هستید امیدوارم در آینده بتونید محبتهای مامان بزرگهاتون رو جبران کنید که اینطوری شمارو تربیت کردند[ماچ][ماچ][ماچ][گل][گل][گل]

مامان آوین

سلام آنوشا جونم [ماچ]خوشحالم که تو عید بهت خیلی خوش گذشته عزیزم[قلب][قلب] اینو هم میدونم که تو مودب ترین بچه دنیایی[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] دست مامانی و مامان بهار واقعا درد نکنه [دست] امیدوارم که زود زود حالت خوب بشه [ماچ] عسکهات هم خیلی خیلی قشنگ شدن [ماچ][قلب][قلب]

فريناز

سلام آنوشا جونم دختر قشنگم [ماچ][ماچ]. سال نو مبارك خوشحالم كه بهت خوش گذشته [قلب].ايشالله كه زودي خوب ميشي. ما كه مي دونيم از اولم خيلي خانم بودي[گل][گل]

مریم

سلام