اتفاقات اخیر

سلام هفته پیش خیلی روزهای بدی بود و خیلی اتفاقات بدی افتاد.

بدترین اتفاق این بود که سه شنبه شب خبر فوت عموی عزیزم رو شنیدم.

با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ روح عزیز از دست رفته را قرین رحمت کند و خوب از این میهمان جدید پذیرایی کند.

دیگه اینکه مامانم از پله ها افتاد و دو تا از دنده هاش شکست و بازم خدا رو شکر که ریه هاش مشکل پیدا نکرد.

تو این موقعیت ما همش درگیر بودیم چون باید هم تو مراسم حضور داشتیم و هم باید بیمارستان بودیم.

آنوشا رو هم می اوردم مهد  و بعدازظهر باباش می اوردش خونه.

خیلی برای مامانم بی قراری می کرد و دائم براش دعا می کرد زودتر خوب بشه و بیاد خونه.

دیگه اینکه چند روز پیش از مهد نامه داده بودند که بچه هایی که استخر می رند سه شنبه قراره عکاس بیاد ازشون عکس بگیره . ولی دیروز که رفتم دنبال آنوشا گفتند سه شنبه نیومده و قراره چهارشنبه بیاد.

هفته دیگه هم تعطیلات تابستونی شرکتمون هست.

این چند تا عکس رو هم دیروز صبح از آنوشا انداختم.

/ 8 نظر / 20 بازدید
ریزان

الهی قربون شکلت برم آنوشا جونم . عشق خاله ریزان

لیلا مامان هستی

[ماچ][بغل][ماچ][بغل][ماچ]قربونه این جیگمل خانوم برم که کله سحری چه ژستهایی گرفته ببینم شبها هم فکر کنم با ژست میخوابه [بغل][ماچ]

لیلا مامان هستی

خوشم میاد که عاشقه عکس انداختن هستش راستی خاله کفشت هم مثله هستی میشه دامنتو بدی هستی هم باهاش عکس بندازه [بغل][ماچ][بغل][ماچ]

سپیده عمه آریانا

سلام ممنون از حضور گرمتون تسلیت میگم امیدوارم غم آخرتون باشه. روحشون شاد و قرین رحمت باشه. انشااله هر چه زودتر حال مادرتون بهتر بشه. قربون این دخملی ناز بشم که همیشه عکسهاش مثل خودش ناز و قشنگند. صورت ماهش رو حسابی ببوسید.[ماچ][بغل][قلب][ماچ] تعطیلات بهتون خوش بگذره انشااله که پر از شادی باشه براتون.[گل] شاد و برقرار باشید.[گل][گل][گل]

شیرین

سلام دختر نازی دارین خدا حفظش کنه. من خواننده خاموش شما بودم میشه وبلاگ پسر منو هم اد کنید.