لوسیون و پودر

پریشب تو آشپزخونه مشغول آشپزی بودم که حسین گفت یه لحظه بیا اینجا ،فقط چیزی بهش نگی منم فکر کردم حالا حتما آنوشا اتاقش رو بهم ریخته که رفتم تو اتاق با این صحنه مواجه شدم.بله آنوشا خانوم شلوارش رو در اورده بود و داشت به پاهاش پودر و لوسیون می زد. تعجبعصبانیگریهخندهاینم عکساش

 

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریناز

قربونت برم خاله جونی که اینقدر شیرینی و کارات بامزست[قلب][ماچ][ماچ][قلب]

ریزان

نازبشی فسقلی [ماچ] با اون لبهای خوشگلت [ماچ]

شبنم مامان آوین

سلام عسل خاله[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب] قربونت برم که اینقدر بامزه داری خراب کاری میکنی[قلب][قلب][قلب] اگه اونجا بودم که حسابی گازت میگرفتم[نیشخند][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل]دلمون برات تنگ شده بیا پیش آوین[قلب][قلب][ماچ][ماچ]

مهدیه

وااااااای که چقدر نازه این دخمل بلا[ماچ] من عاشق بچه های شیطونم, یه همچین عکسی رو قبلا توی وبلاگم گذاشته بودم http://mahdieh-isfahany.blogfa.com/87074.aspx خییییییییییییییییلی با حاله ,‌[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

اصغر

[قلب]

فریبا مامان ایلیا

همش میام اینجا هی پودر بازی آنوشا جونو نگاه می کنم . مامانی تنبل آپ کن دیگه دلمون تنگیده برای آنوشای گلم. [قلب]

فروید

چه کار قشنگی که کودکتونو واسه این کار دعوا نکردین تا حس کنجکاویش ارضا بشه