سلام

همگی خوبید .ما هم خوبیم. آنوشا خدا رو شکر هر روز صبح راحت به مهد می یاد ولی خوب خیلی سخته مسیر طولانیه و تو ماشین مخصوصاً روزایی که ترافیک باشه کلافه می شه. هر روز صبح بیدار می شه و بیدار شدنش هم یه دردسره چون برای انتخاب عروسک باید من کلی معطل بشم و وقتی نمی تونه انتخاب کنه با خودش ۴ تا عروسک می یاره و می گه اینا رو برای آوین و رادین و .. می یارم .خلاصه هزار بار میره و میاد. کلافه

کلی شعر یاد گرفته. کلاس رقص هم می ره و رقصش هم خوب شده. چند تا کاردستی درست کرده یه دونه باگل کارت درست کرده و دیگه اینکه با سفال ماشین درست کرده و رنگ هم کرده (البته با کمک مربیش).١ تا ١٠رو به انگلیسی به سرعت باد می گه . یه سری کلمات رو هم یادگرفته . حروف الفبا رو هم تقریبا یاد گرفته.

میوه های فصل ها رو میشناسه  . خلاصه از اینکه مهد می ره علیرغم سختی هایی که برای من داره ومسئولیت من خیلی زیاد شده راضی و خوشحالم. خیلی کیف می ده وقتی شعر جدید می خونه.

این دومین ماهی است که مهد می ره تو این مدت یک بار پارک آب و آتش،یک بار باغ وحش،و چهارشنبه ای که گذشت سینما فیلم خروس جنگی رفته.

متفکریک ماهی می شه که خوردن شیر با شیشه رو هم ترک کرده. البته خیلی سخت بود ولی خدارو شکر با موفقیت انجام شد.لبخند