- الهی قربونت برم دختر قشنگم که من خیلی کم میبینمت

-آنوشا کاملا از پن پرز گرفته شد بر خلاف ترسی که من داشتم خیلی راحت و با موفقیت بود.البته پیشنهاد خودش بود . یه روز که خواستم پن پرزش کنم نذاشت گفت من بزرگ شدم منو پن پرز نکن.

-آخر اسم همه جون می گه :مامان بهار جون و مامانی جون و خاله نداجون و...

-جدیدا دانشگاه می ره وقتی باهاش حرف می زنیم می گه هیس دارم درس می خونم

-