پریشب تو آشپزخونه مشغول آشپزی بودم که حسین گفت یه لحظه بیا اینجا ،فقط چیزی بهش نگی منم فکر کردم حالا حتما آنوشا اتاقش رو بهم ریخته که رفتم تو اتاق با این صحنه مواجه شدم.بله آنوشا خانوم شلوارش رو در اورده بود و داشت به پاهاش پودر و لوسیون می زد. تعجبعصبانیگریهخندهاینم عکساش