پنجشنبه عروسی دعوت داشتیم جاتون خالی خیلی خوش گذشت به آنوشا که خیلی خوش گذشت تمام مدت داشت می رقصید یا با خواننده همخونی می کرد.

فردا صبحش که از خواب پاشده بود شب قبل رو تعریف می کرد که رفته عروسی رقصیده و بشکن زده و همش در مورد عروس حرف می زد.پنجشنبه خیلی سرد بود و شب که اومدیم خونه آنوشا یه شلوار پشمی داره که موقع بیرون رفت می پوشه صبح که از خواب پاشده شلوارش رو به من نشون می ده می گه مامان کجا می رم من .

علی و ساناز عزیز پیوندتان مبارک انشاالله خوشبخت شید