سلام

پریشب مهمونی دعوت داشتیم کل مهمونی آنوشا ساکت بود و اصلا یک کلمه هم حرف نزد چوری که همه فکر می کردند آنوشا هنوز نمی تونه حرف بزنه . موقعه برگشتن که دیگه همه مطمئن شده بودند که آنوشا حرف نمی زنه خیلی بلند گفت : من دیگه رفتم .تعجب

این چند تا عکس هم وقتی برگشتیم خونه ازش انداختم که کاملا خواب آلو و خسته است