سلام

این سه روز تعطیلی به اتفاق مامانی و خاله ندا و دایی امیر رفتیم رشت-آستارا و  سرعین خیلی خوش گذشت جاتون خالی. آنوشا تو جنگل گیسوم برای اولین بار تو آب دریا رفت دفعه قبل که رفته بودیم آنوشا خیلی کوچولو بود و فقط تو کریرش بود ولی این دفعه یک کمی آب تنی کرد.هوای سرین خیلی خوب و خنک بود شبها سرد بود ولی رشت خیلی گرم بود.دیگه آنوشا اونجا خیلی خوب بود واصلا اذیت نکرد و هر جا باهامون می اومد همکاری می کرد. تو ماشین هم همیار پلیس شده بود و دائم می گفت باباسین (حسین)یواش

مکالمات آنوشا

من:آنوشا غذا تو بخور

آنوشا :پاهاشو نشون می ده می گه مامان چاق شدم

آنوشا در حال غذا دادن به باباسین:بخور -یکی-آخریشه(حرفهای من رو در حال غذا دادن بهش می گه)

آنوشا: عزیزم بخور

آنوشا:قشنگه

وقتی صداش می کنی:بله

 

 

ساحل گیسوم

 هتل-سرعین

گردنه حیران

 

 عشق من

گردنه حیران