پنج شنبه ای با آنوشا و حسین رفتیم سینما اونجا که حسابی آنوشا حوصله اش سر رفته بود در را برگشت گفت من پفیلا می خوام و با حسین پیاده شدن که برن پفیلا بخرن چشمتون روز بد نبینه دیدم با یه خرگوش برگشتن. منم که از نگهداری حیون بیزارمتا خونه من غر زدم ولی اومدم خونه متاسفانه سریع تغییر عقیده دادم و از خرگوش خوشم اومد و تازه دیروز بعدازظهر هم با آنوشا خرگوشو بردیم پارک راستی آنوشا اسم خرگوشش رو گوش کوتاه گذاشته.