قسمت دوم تولد سه سالگی گلم
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

تولد در مهد کودک

قرار بود تولد اصلی آنوشا رو تو مهد بگیرم چون ارکس میارند و اون شخص فقط شنبه ها میاد و به علت کمبود شنبه نشد که حکایت چنین شد که یه تولد کوچیک  روز دوشنبه 16 آذر تو کلاس آنوشا برگزار شد . روز قبلش اومدم شیرنی نیشکر تو ولیعصر کیک سفارش دادم .یه سری کادوی کوچولو با بادکنک و کلاه هم برای دوستای آنوشا گرفتم.

که فریده جون مربی آنوشا زحمت کشیدند که روز دوشنبه 16 آذر روز خوب و بیاد موندنی برای آنوشا شد. فریده جون دستتون درد نکنه .

اینم عکسهای تولد آنوشا تو مهد

 راستی بچه های مهد کودک هم زحمت کشیده بودند و یه کاردستی خوشگل برای تولد آنوشا درست کرده بودند که الان عکسش رو ندارم بعدا اینجا می ذارم.

از همه دوستانم برای تبریک تولد آنوشا و زحمتی که کشیده بودند  سپاسگزارم انشاالله بتونم جبران کنم .

 

 


تولد سه سالگی گلم
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

الهی قربونت برم عزیزم تولدت مبارک

روز تولد آنوشای عزیزم امسال روز عید غدیر بود که شب ما شام خونه مامانم اینا دعوت داشتیم و بعدازظهر من خونه مامان حسین بودم که موقع برگشتن آنوشا تو ماشین خوابش برده بود . وقتی رسیدم خونه آنوشا رو بیدار کردم ولی یکمی خواب آلود بود و ساعت 8 بود که خونه مامانی رسیدیم که خاله ندا زحمت کشیده بود و حسابی ما رو سورپریز کرد . ندا خونه رو تزئین کرده بود وچراغها رو هم خاموش کرده بود وقتی رفتیم تو پذیرایی آنوشا خیلی متعجب شده بود و حسابی ذوق کرد. خاله ندا دستت درد نکنه هم برای کادو وهم برای زحماتهایی که کشیده بودی دائی امیر هم یه بلوز بافت خوشگل و بیه جوراب پشمی خوشگل برای آنوشا گرفته بود و بابائی هم طبق معمول یک ایران چک 50هزارتومنی به آنوشا داد و مامانی هم یه عروسک گرفته بود جالب این بود که خاله ندا علاوه بر اینکه 10 هزار تومن پول برای آنوشا کادو کرده بود یه دونه توتک هم گرفته بود که آنوشا از همه کادوها بیشتر دوستش داشت.اینم چند تا عکس از تولد آنوشا خونه مامانی:

 

ادامه دارد


تولدت مبارک
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

آنوشا جونم خوشگلم دختر نازم تولدت مبارک.

یکشنبه ١۵ آذر تولد ٣ سالگی گلمه. دیروز با مهد درخصوص گرفتن تولد  صحبت کردم چون تو مهد تولد رو فقط شنبه ها می گیرندبه این دلیل که اون آقایی که میاد ارگ میزنه فقط شنبه ها می تونه بیاد.که این شنبه که تعطیله و شنبه بعد هم تولد یه بچه ی دیگه است و بعد هم محرمه که اگه بخوام براش تولد بگیرم می مونه برای ٢ ماه دیگه که مزه اش میره قرار شد دوشنبه کیک ببرم مهد و تو کلاسشون براش یه تولد بگیرم. البته تو خونه هم براش یه تولد کوچیک می گیرم. احتمالا امسال قسمت اینجوری بود.

 

 


 
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

سلام

خوبید.ما هم بد نیستیم.همچنان صبحها با آنوشا میایم و بر میگردیم و از اذیت کردن هم که کم نمی ذاره.

چند وقت پیش که رسیدیم خونه باباحسین خونه بود به حسین می گه از صبح خونه بودی من مهدکودک بودم برام ماکارونی درست میکردی.

فردا ششمین سالگرد ازدواجمونه هفته بعد هم تولد آنوشاست که صحبت کردم با مهد که تو مهد تولدش رو بگیرم که دیروز زنگ زدند می گند اونروز رزو شده نمی دونم چه کنم احتمالا صبر می کنم تا یه روز خالی داشته باشند بدشانسی به محرم می خوره نمی دونم چه کنم. امسال هم اصلا تصمیم به گرفتن تولد تو خونه ندارم .