آش دندونی
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

جمعه مامانی به افتخار دندون در اوردن آنوشا براش آش دندونی گذاشت.

((دستتون درد نکنه مامانی،شما خیلی زحمت منو می کشید خدا کنه زودتر بزرگ بشم بتونم جبران خوبیهای شما رو بکنم.))


تب
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

آنوشا جونم دختر قشنگم دیشب تو خواب تب شدیدی کرده بودنمی دونم چرا چون آثار سرماخوردگی نداشت شاید به خاطر دندون در اوردنش بوده خدا رحم کرد من خونه مامانم بودم چون اگه تنها بودم حسابی هول می کردم دستشون درد نکنه مامانی و خاله ندا از ساعت ۵/۳  تا ۶ صبح بالا سر آنوشا بودند تا تبش پایین اومد.


آنوشا در آستانه ده ماهگی
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سفیدی دندونش کاملاً مشخص شده.

با   با می گه و خودش هم خیلی خوشش می یاد چون بعضی موقع ها نان استاپ بابا رو برای ... بار تکرار می کنه.

 کنترل یا تلفن  و موبایل رو بر می داره و رو گوشش می ذاره یعنی داره با تلفن حرف می زنه.

دست می ده خیلی با مزه وقتی بهش می گی دست بده از قبل حالت دست دادن رو می گیره

در نا نای کردن تبحر خاصی پیدا کرده حتی با شنیدن زنگ موبایل

دیروز اتفاقی رفتم تو اتاقش دیدم بلوزشو بر داشته وسعی می کنه تنش کن دو تا آستین های لباس رو گرفته بود و می برد طرف سرش جالب این بود که اصلاً خسته نمی شد و دائم این کار رو انجام می داد .

با جوراب میونه خوبی نداره چون تا پاش می کنی در میاره.

کشوها و کمدها از دست این آنوشا خانوم نظم نداره چون دو سوت همه رو روی زمین پخش می کنه .

از اعضای صورتش چشماش و زبونشو می شناسه و با انگشت سبابه چشم دیگران رو هم نشون می ده.

فعلاً همین  یادم بود اگه چیزی دوباره یادم اومد اضافه می کنم

 

 

 


....دندان
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
 دیشب ناگهانی متوجه شدم آنوشا داره ۲ تا دندون در میاره.
         خدا کنه دخترم اذیت نشه و دندون در اوردنش زیاد سخت نباشه