آنوشا در ۹ ماهگی
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:

سلام

نمی دونم چرا جدیداْ برام نوشتن سخت شده وقتی آنوشا داره یه کار جدید انجام می ده دوست دارم سریع دوربین رو بردارم ازش عکس بگیرم و در موردش تو وبلاگش مطلب بنویسم ولی می گم بمونه برای بعد دیگه الان تصمیم جدی گرفتم که بیام بنویسم. آنوشا جونم جدیداْ یاد گرفته با دستاش بوس می فرسته نمی دونید چقدر خوردنی میشهچند روزه خیلی واضح ماما می گه فکر کنم بعد از گفتن ددر این دومین کلمه ای باشه که می گه ؛ دیگه اینکه با شنیدن بریم سریع شروع به بای بای کردن می کنه؛ هنوز دندون در نیورده ؛همچنان با گرفتن میز راه میره و سعی می کنه ۱۵ ثانیه ای بدون گرفتن دستش بایسته؛با شنیدن کوتاه ترین آهنگی شروع به نا نای میکنه.جدیداآ برنامه خوابش بهم ریخته ساعت ۷ شب می خوابه و ساعت ۱۰ بیدار میشه نمی دونم چکار کنم هر چقدر باهاش بازی می کنم تا ساعت هفت نخوابه نمیشه.

 


آنوشا در دو هفته گذشته
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦   کلمات کلیدی:
سلام دوستای خوبه آنوشا
ببخشید من چند وقته نتونستم بیام و از آنوشا بنویسم . نمی دونم شاید چون یک هفته تو مرخصی بودم و آنوشا رو زیاد می دیدم کارهاش برام جدید نبود و یا اینکه آنوشا هیچ کار جدید انجام نمی داد. آنوشا هفته دیگه ۹ ماهه می شه هنوز دندون در نیورده دیگه آنوشا همچنان با گرفتن دستش به میز می تونه راه بره دست زدن و سرسری رو کاملاً اتوماتیک وار انجام می ده  آخه خانم تو هفته گذشته تولد و عروسی و مهمونی زیاد رفته  دخترم با شنیدن آهنگهای شاد نانای می کنه وقتی به  جای شلوغی میریم خانم فکر می کنه باید دست دسی کنه جمعه ما رفته بودیم ختم انعام یکی از آشنایان که تازه دایی اون خانواده فوت کرده بود تا رسیدیم اونجا و آنوشا دید شلوغه شروع به دست زدن کردبغل کسایی که بره و ازشون خوشش بیاد تمام کارهایی رو که بلده انجام می ده(دست دسی،سرسری و...) .اینم چند تا عکس از آنوشا در عروسی یکی از دوستان: